آن کبریت که نم برنمیدارد
ما کبریتمان را
برای آتش بزرگ
پنهان کردهایم
آن کبریت که نم برنمیدارد
و چشمهای همه را
در شب آتشبازی سرخ خواهد کرد
ما کبریتمان را
برای آتش بزرگ
پنهان کردهایم
آن کبریت که نم برنمیدارد
و چشمهای همه را
در شب آتشبازی سرخ خواهد کرد
او شاعریست سبز و به واقع، ایرانی، که هر کجا باشد، دلش برای سرزمین سوختهاش میتپد و باور سبز اوست این که: «”هر شهروند، یک رسانه” میتواند و میباید از فرهنگ بالاتر جامعه به دستهای تودههای بزرگتر مردم برسد و در فرهنگ همگانی جایگیر شود، تا تضاد وجودی جامعهی ایرانی با حکومت واپسماندهای که بر آن سنگینی میکند، جز یک دگرگشت را برنتابد.
این آخرین شعرش بود… و شاید نه، آخرین شعر او، مرگ شاعرانهای بود که به زندگی شاعرانهتری پایان داد:
دیر از گوشهای غلیظم چکیدی. کمای من به مرگ گرمی رفته است
به رابعه
به نشاط
به ستاره به فاضل به علیرضا به مادر به پدر به…
به این یه ذره من ِ از بهنام مانده
به پنجشنبههایمان…
بیست روزی میشود که علیرضا روشن، شاعر، داستاننویس و مسئول صفحهی کتاب روزنامهی شرق، در بند امنیتی زندان اوین به سر میبرد و ممنوعالملاقات است. او به همراه نُه تن دیگر از دوستانش، توسط نیروهای لباس شخصی و بدون ارائهی هیچ دلیلی از سوی آنان بازداشت شد.
شعر مقاومت بخشی از سیمای مبارزه با ظلم در کشورماست، از این پس در سایت آزادی و در صفحه «وارتان سخن بگو» اشعار شاعرانی معرفی می شوند که به ایستادگی ملت توان می بخشند.