چند لحظه پیش در سایت جرس نامه فرزندان آقای موسوی را میخواندم. نامه ای که مرا ناراحت کرد و به فکر فرو برد. با خود فکر کردم هرگز برای هیچ کس این دربدری و غریبی را نخواسته ام. ولی نتوانستم به غریبی پدر و مادر و خانواده های خودمان در زمان خمینی و نخست وزیرش آقای موسوی فکر نکنم و آه نکشم. فرزندان موسوی نوشته اند :
فکر کردیم مگر می شود ۱۳ روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.
یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»
واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها ۷۲ ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!ا
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
و من به تابستان سال ۶۰ بازگشتم. دوران طلایی خمینی!! بود و موسوی نخست وزیرش و کروبی رئیس بنیاد مستضعفان و …من در زندان بودم . عارف برادرم در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد شهید شده بود. محمود همسرم را دستگیر کرده و از شدت شکنجه بر روی برانکارد برای تیرباران برده بودند. در حالکیه خانواده ام مراسم ترحیم برادرم را در خانه برگزار میکردند و عزادار بودند پاسداران به خانه ما حمله کرده بودند و پدر و مادر و همه خانواده فراری شده بودند.
خانه مصادره شده بود و به گفته همسایگان هر روز نارنجکی محض دلخوشی به حیاط خانه پرتاب میکردند. خانواده ماهها هیچ جا و مکانی حتی برای خوابیدن شب نداشتند. پدرم با شنیدن خبر شهادت عارف سکته کرده بود و ناراحتی قلبی داشت. مادرم آشفته بود. دو خواهر کوچکم معصومانه از مدرسه باز مانده بودند و دربدر بودند.
مادر می گفت همیشه به بچه هایی که به مدرسه می رفتند چنان با حسرت می نگریستند که دلم ریش می شد. ولی نمیتوانستیم مدرسه بگذاریم چون پاسداران حتی به مدرسه آنها نیز برای دستگیری شان!! رفته بودند. مگر فاطمه مصباح ۱۳ ساله را به همراه تمام خانواده اش اعدام نکرده بودند!؟ رژیم به چه کسی رحم کرده بود که به ما بکند!؟.
نامه فرندان موسوی را خواندم دیدم نوشته اند : در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟
و من باز بیاد آوردم، وقتی مادر برایم تعریف میکرد شبهایی را که داخل ماشین در مسیر شهرهای مختلف خوابیده اند که دستگیر نشوند. وقتی روزها و روزها فقط در ماشین از این شهر به آن شهر رفته اند و هر لحظه هراس و ترس در دلشان بوده که نکنه بچه های دیگرشان را هم از آنها بگیرند. یا ترس اینکه نکند مرا نیز در زندان اعدام کنند.
یا وقتی خواهرم برایم تعریف کرد از محمود همسرم و دل من هنوز هم که به او فکر میکنم ریش ریش میشود. عفت خواهرم میگفت :
در وسط چهار راهی در تهران با همسرم و دو دختر کوچکم در ماشین بودیم. جایی را نداشتیم. از شمال تازه برگشته بودیم و می اندیشیدیم که به خانه چه کسی امشب میتوانیم برویم ولی کسی را نمی یافتیم. ناگهان در سر چهارراه همسر تو را یعنی محمود را دیدیم. با یکی از دوستانش بود و رنگ به چهره نداشت. سوار ماشین شدند و محمود گفت مدتها است که در خیابان می خوابیم و چند روز است غذا نخورده ایم .
خواهرم میگفت: محمود میگرن شدیدی داشت و گفته که فقط با معده خالی این چند روز قرص مسکن خورده ام. آنشب با خواهرم و خانواده اش به رستورانی رفته و غذا خورده بودند و این آخرین دیدار خانواده ام با همسرم بود . او بعد از چند روز در خیابان دستگیر شد و به زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود. برای همین لاجوردی جلاد روی برانکارد او را به میدان تیر برد.
و من چه غریب بودم وقتی خبر تیرباران او را در زندان شنیدم. وقتی خبر کشته شدن برادرم را شنیدم. وقتی خبر سکته پدرم را در زندان جایی که کاری از دستم بر نمی آمد شنیدم و وقتی خبر دربدری خانواده ام را می شنیدم. وقتی خبر تیرباران بهترین جوانان فامیل را یکی یکی در زندان می شنیدم.
من و ما چه غریب بودیم. زمانی که در اوین تا سیصد گلوله کلت برای تیر خلاص را هر شب می شمردیم و در قلبهایمان فریاد میزدیم : به چه گناهی!!
وقتی دو تن از دوستان برادرم را که ۱۶ سال بیشتر نداشتند، “محمد حاج حسنی” و ” بیژن کامیاب شریفی “ اعدام کردند. وقتی محمد کوچک شب اعدام از اوین به پدر و مادرش زنگ زده و گفته بود مادر تمام بدنم خونین است. آیا با بدن خونین می توانم نماز آخر را بخوانم!؟ آه که پدر مادر محمد و بیژن آنشب چه غریب بودند. آری خانواده های ما آنزمان چه غریب و بی پناه بودند. و هنوز بعضیها آنزمان را دوران طلایی و نه دوران سرخ و خون آلود می نامند!! و شرم هم نمی کنند.
و اکنون فرزندان موسوی -نخست وزیر بقول خودش دوران طلایی امام!! – غریبند و من غریبی را برای هیچکس نمیخواهم. زندان و حصر خانگی را هم نمیخواهم. دلم میخواهد که موسوی و کروبی و تمامی آنها از چنگ جناح خامنه ای نجات پیدا کنند تا فرزندانشان غریب نمانند . ولی دلم میخواهد روزی برسد که همه نه فقط موسوی و کروبی و کسانی که در سالهای سیاه حکومت ولایت فقیه کاره ای بوده اند .بلکه تک تک ما، همه گروه ها و حزب ها و همه کسانی که حتی برای آزادی جنگیده اند. پاسخگوی خوب و بد اعمالشان در برابر مردم باشند و حداقل اگر به سئوالات ما جواب نمیدهند به سئوالات مردم پاسخ دهند که طی این سی و سه سال چه گذشت و هر کس چقدر در آنچه گذشت سهم داشت.
قلبم امشب با یادآوری این خاطرات بدجوری گرفته است. دلم میخواهد کسی باشد که سرم را بر شانه اش بگذارم و بغضم را گریه کنم. یاد محمود همسرم که شش ماه بیشتر نتوانستم آغوشش را تجربه کنم بر قلبم سنگینی میکند و از خود سئوال میکنم چه کسی غریب است؟
روزگار غریبی است نازنین
عاطفه اقبال – ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه صبح شنبه ۶ اسفند ۸۹
در همین زمینه:
آقای موسوی، من شاهد زنده «عدل علوی» شما در دهه ۶۰ هستم!: امید حبیبی نیا
نامه سرگشاده به میرحسین موسوی: ایرج مصداقی
نقل و بازنشر مطالب و محتوای سایت آزادی بیان تنها با ذکر منبع مجاز است


با ارسال یک ای میل بدون عنوان و بدون متن به آدرس iranfree@sabznameh.com مشترک مطالب سایت آزادی بیان شوید.


اینا همشون همون جنایتکارای دیروزی هستن
این خانم اینقدر … هستند که بحث تقکیک قوا را نفهمیده اند موسوی نخست وزیر قوه مجریه می باشد وبحثهایی که این خانم با ان مغز … کردند به قوه قضائیه مربوط می شود و هیچ ربطی به نخست وزیری ندارد بعید می دانم که ایشان متوجه این مطلب نبوده باشند اما عقده گشایی ایشان اجازه نمی دهد که ایشان منطقی حرف بزنند به کوری چشم بد خواهان امروز موسوی عزیز و رهبر اکثریت مردم ایران است.
ــــــــــــــــــــــ
آزادی بیان: الفاظ رکیک و توهین آمیز حذف شدند. برای اطلاع شما نخست وزیر عضو شورای امنیت ملی و به عنوان رئیس دولت در جریان تمام امور مربوط به سرکوب، خفقان و کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت بوده و در مصاحبه ها و مقالات خود در همان دهه شصت بر این امر تاکید کرده است.
شما خانم اقبال، انگار در محکوم کردن موسوی به حبس و این فشارها، همراه حکومت ایران هستید!
ای کاش مردم ایران می دونستند که چه بهای سنگینی برای آزاد اندیشی در آن سالهای سیاه توسط زیباترین فرزندان این آب و خاک داده شده.درود بر عاطفه و تمامی زنان و مردان شجاع و وارسته دنیا
سرگذشت خیلی دردناکیه و هیچ سخنی نمی تونه رنجهایی که کشیدین رو تصویر کنه با کم کنه
و واقعاً مایه تاسف و شرمساری که هیچ اعتراض بلندی از طرف عامه مردم به شرایط آن زمان و کشنارها و شکنجه ها نشد. ولی مسئله این است که اگر ما الان و امروز هم ساکت بمونیم به دلیل اینکه مثلاً موسوی و کروبی یا خیلی از دولتمردان دیروز و زندانیان امروز در دهه شصت مسئولیتی داشتند و اعتراضی نکردند، اولاً خشک و تر رو با هم می سوزونیم (چه بسا خیلی از مردم عادی بدون هیچ گناهی دستگیر یا کشته شده اند) و دوماً اینکه ۲۰ سال بعد دقیقاً در شرایط امروز پدران و مادران و مسئولین خواهیم بود در قبال فرزندانمان که چرا در زمان خود کاری نکردیم! و این داستان تکرار خواهد شد …
این زخم هایی که شما خورده اید ، راست هست ، ولی این ها از جانب میر حسین نبوده!! … میر حسین در همان دوران بارها استعفا داده ، و متن استعفا نامه اش هم نشون می ده که درست به همین دلایل می خواسته بره … او ناراحت بوده که وزارت خانه ها بدون اطلاع او خود سرانه اعمال تروریستی انجام می دن ، او حتی مطلع هم نیست ، ولی به نام مسوولیت او می شود
اسرکار خانم اقبال نامه شما را چندین بار خواندم و هر بار بیش از دفعه قبل گریستم میدانید چرا؟ چون درد شما درد مشترک تمام ایرانیان است . ایا کسی را میشناسید که ظرف این سی سال زخمی برنداشته باشد ؟ منکه نمی شناسم نه به عدالت و یکسان اما همه زخمی در دل و یا در پوست دارند گاه پنهان و گاه آشکار.اکنون فرزنان ما در داخل ایران از جان مایه گذاشته برای آزادی می جنگند.هر از چند وقتی نامه های از این دست سخت مرا به وحشت می اندازد که اگر رهائی به ایران برگردد و کسانی با کینه هائی انباشته شده و ناباور به تحول و تکامل انسان و اسیر دردها و زخمهای خود برگردند تا فقط داد خود را بگیرند . آنوقت چه؟ ما باید دوباره شاهد حمام ها خون باشیم
دلم گرفت!
راستی چقدر هم در ایران قوا مستقل بوده از هم!!
بماند که اونروزها نخست وزیر تمام اهرم ها از جمله نیروهای نظامی دستش بوده، بد نیست دوستان قبل کامنت دادن سری به قانون اساسی ۵۹ بزنن
با این وجود دربدری بده، لااقل ما که چشیدیم می دونیم خیلی بده
اسرکار خانم اقبال نامه شما را چندین بار خواندم و هر بار بیش از دفعه قبل گریستم میدانید چرا؟ چون درد شما درد مشترک تمام ایرانیان است . ایا کسی را میشناسید که ظرف این سی سال زخمی برنداشته باشد ؟ منکه نمی شناسم نه به عدالت و یکسان اما همه زخمی در دل و یا در پوست دارند گاه پنهان و گاه آشکار.اکنون فرزنان ما در داخل ایران از جان مایه گذاشته برای آزادی می جنگند.هر از چند وقتی نامه های از این دست سخت مرا به وحشت می اندازد که اگر رهائی به ایران برگردد و کسانی با کینه هائی انباشته شده و ناباور به تحول و تکامل انسان و اسیر دردها و زخمهای خود برگردند تا فقط داد خود را بگیرند . آنوقت چه؟ ما باید دوباره شاهد حمام ها خون باشیم ؟
سرکار خانم اقبال نامه شما را چندین بار خواندم و هر بار بیش از دهعه قبل گریستم میدانید چرا؟ چون درد شما درد مشترک تمام ایرانیان است . ایا کسی را میشناسید که ظرف این سی سال زخمی برنداشته باشد ؟ منکه نمی شناسم نه به عدالت و یکسان اما همه زخمی در دل و یا در پوست دارند گاه پنهان و گاه آشکار.اکنون فرزنان ما در داخل ایران از جان مایه گذاشته برای آزادی می جنگند.هر از چند وقتی نامه های از این دست سخت مرا به وحشت می اندازد که اگر رهائی به ایران برگردد و کسانی با کینه هائی انباشته شده و ناباور به تحول و تکامل انسان و اسیر دردها و زخمهای خود برگردند تا فقط داد خود را بگیرند . آنوقت چه؟ ما باید دوباره شاهد حمام ها خون باشیم ؟
آزادی بیان: با پوزش از خوانندگان اشکالی در ارائه نظرات پیش آمده که به زودی رفع خواهد شد.
دوست عزیزم دردهایت را می فهمم . من و خانواده ام هم در دوران طلایی آقای موسوی مانند شما بودیم ولی این حق را برای هر انسانی قایلم که به اعمال خود بیندیشد و راه درست را انتخاب کند. من در ایران مانده ام و تاکنون بهای سنگینی نیز پرداخته ام ولی هنوز به انسانیت انسان معتقدم و هنوز امید به آینده ای نیک برای مردم ام دارم.
دوست عزیز
میرحسین موسوی رییس قوه مجریه بود نه رییس قوه قضاییه. همون هشت سالی هم که موند به زور امام موند. صد دفعه استعفا داد. چه تهمت هایی که همون موقع بهش نزدند برای اینکه خط فکری و عملکرد آقایون رو قبول نداشت! بیست سال خانه نشین شد چون با همین جنایت ها مخالف بود. اما یک ایرادی بود که نمی دونم تا چه حد این ایراد می تونه وارد باشه اونم اینه که علنا مخالفت خودشون رو از همون ابتدا آشکارا اعلام نکردند ولی در لایه های داخلی خودشون جزو بزرگترین مخالفین بوده. به همین دلیل گفته که من بیست سال اضافی زندگی کرده ام. در قضاوت ها دقیق و عادل باشیم
از قدیم شاهد بودیم که کچل را زلفعلی نامیدند و افراد کوتوله را رشیدخان ، یه همکار داشتیم بسیار نحیف که نامش رستم بود، این بی مسمایی نامها ظاهرا در ایران ما رایج است. من برای اولین بار که وبسایت شما را دیدم این فکر در مغزم متبادر شد که در اینجا دیگر اثری از سانسور نیست، ولی متاسفانه چنین نیست، بررسی یک نظر وقت زیادی نمیبرد مگر به ممیزی نیاز باشد ، و جایی که ممیزی باشد دیگر آزادی بیان مضحک است. مگر در نظر من به کجا و چه کس اهانت شده بود که از انتشار آن جلوگیری کردید؟ با امید همخوانی اسامی و عملکرد .
moteasefane rahi k shoma mirid dar rastaye velayat vaghih mibashad be sedaye mardom daron iran gosh bedahid agar shoma mitavanestid ta alan kary mikardid pas lotfan sokot konid va begozarid mardom iran khod tasmim begirand mamnoon
با سلام سرکار خانم عاطفه ما روزهاوسالیان بسیار سختی رو پشت سر گذاشتیم وزنده ایم تا زوال دشمن سفاک رو ببینم بلکه تسلای دل دردمندما ن باشد.من سالهاست که چشم براه چنین روزهایی بودم وهمچنین خوشحال میشوم همه کسانیکه کمی شرف و جوانمردی دروجودشان باشد ملت ایران یاری کنند وهمراه مردم شوند.
Man ba in nazar kamelan movafegham va az an hemayat mikonaمن با این نظر کاملا موافقم و از آن حمایت میکنم.m.
من از خانم اقبال یک سوال دارم.شما حتما از مجاهدین خلق هستید
من کاملا با شما موافقم که دوران خمینی نه تنها طلایی نبود, بلکه سیاه ترین و زشترین دوران تاریخ معاصر ایران بوده و هست و با شما و خانواده شما و خانواده تمام زندانیان سیاسی که عزیزانشان را در زندان های استبدادی سلطنتی و اسلامی از دست دادند ابراز همدردی می کنم,اما از این بابت هم مطمئن هستم و شکی ندارم که اگر چرخ روزگار به گونه ای می چرخید که گروه شما و آقای رجوی بر قدرت تکیه می زدید هزاران بار بیشتر و فجیهتر از خمینی دست به کشتار می زدید و امروز باید شاهد نامه ای بودیم که خطاب به شما و یارانتان نوشته شده بود و از وحشیگری های شما سخن می گفت,شما و هم قطارانتان هیج وقت برای مردم ایران آزادی و دمکراسی نخواسته اید و نمی خواهید,به تنها جیزی که فکر می کنید رسیدن به قدرت است,شما یک ولایت فقیه دیگر می خواهید این بار با کروات به اسم مسعود رجوی.من از صمیم قلب با شما ابراز همدردی می کنم و همچنین نفرت خودم را از گروه شما و عقاید شما که چیزی جز استبدادی جدید و هزاران بار کثیف تر از جمهوری اسلامی برای مردم ایران نمی خواهید,ابراز می کنم.
درود برشما وتمام آزاداندیشان(مردوزن)سرزمین درگیرو به خون ودردما.احساس من ازخواندن مقاله شمااینست که شماحس انتقام دیگر نداریدواین قابل ارزش است زیرابه این توجه داریدکه موسوی و.. امروز درکنارمردم مخالف دیکتاتوری به هر شکلش هستند.دست شماراباتماموجودم میفشارم. با یادفریدن مشیری:وه چه نیروی شگفت انگیزی است دستهایی که به هم پیوسته است!
(من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم چراغ می افروزم)
امیدوارم در ایران فردا همه بتوانیم با بزرگواری اشتباهها و گناههای پیشین دیگران را ببخشیم وبا شهامت از اشتباهها و گناههای پیشین خود طلب پوزش کنیم تا زخمهای کهنه و نو التیام یابند. آنگاه دست در دست یکدیگر به آبادی ایران آزادمان بپردازیم.
جز ابراز شرم ابزاری برای پوزش خواهی نداریم. از گناهانمان درگذرید. آری اینک بر ستمگاری خود آگاهیم.
بار خمینیا !ربهما !، خودت نیک میدانی که این دو قناری عاشق در قفس، جز تو یار و یاوری ندارند و جز نام و یاد تو و گوزیده صحیفه و وصایای تو بر لب و قلمشان جاری نگشته و جز آرمان دراز و پهن تو و دوران مشعشعت رویایی در سر نداشتند. خودت از سابقه و عمق “خدم ات و “بده مات” ایشان به این نظام با خبری ؛پس از ته اعماقت اینان را مورد لطف و مرحم…ت خود قرار ده و در پناهشان کش
آمین یا رب الملامین
داستان خانواده شما را که داستان رایج در دوران طلایی !!! امام آقای موسوی بود، را خواندم و بسیار متأثر شدم. جریان بازداشت موسوی و دیگر سران سابق جمهوری اسلامی، که دستی در آتش افتاده بر جان میهنمان در این سی سال اخیر داشته و از بازیگران عصر طلایی!!! خمینی بوده اند مرا یاد کتاب “یادداشتهای یک دیکتاتور” نوشته دکتر حکیم الهی [فکر میکنم] می اندازد. این کتاب راجع به داستان به قدرت رسیدن یک آدم بی سر و پا به قدرت است و به مصداق /یا رب مباد که گدا معتبر شود/که گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود/ پس از بقدرت رسیدن به نزدیکترین کسانش از جمله خانواده و یارانش هم رحمی نکرد. رژیمی درست کرده بود کما بیش شبیه رژیم جمهوری اسلامی که ملغمه ای بود از توطیه، فتنه گری پشت هم اندازی و دروغ و تبلیغات گوبلزی، بهمراه سرکوبی شدید و بیرحمانه. باری این جناب دیکتاتور یک وزیر کشاورزی داشت به نام هوراخشتاین. این آقای اصلاحاتی را در کشاورزی پیشنهاد کرده و به مورد اجرا میگذاشت. تا آنوقت که این آقا عزیز بود، مخالفان اصلاحات ایشان به زندان می افتادند. باری زمانی هم رسید که خود این جناب مغضوب مقام “عظمای” دیکتاتور شد. در این زمان همه طرفدارانش به دستور جناب دیکتاتور به زندان افتادند. بین مردم لطیفه ای دهن به دهن نقل میشد از این قرار که روزی در زندان سه نفر به هم رسیدند. از یکی از آنها پرسیدند که در زندان چه میکنی، گفت من مخالف اصلاحات هوراخشتاین بودم و به این دلیل به زندان افتادم، از دومی پرسیدند که تو چرا به زندان افتادی گفت من موافق اصلاحات هوراخشتاین بودم، از سومی با تعجب پرسیدند که خوب تو را به چه جرمی زندان کردند، مخالف هوراخشتاین بودی یا موافقش. وی گفت هیچکدام! من خود هوراخشتاین هستم.
بلی، آقای موسوی خود قربانی دیالکتیک قدرت مطلقه خدا گونه ولایت فقیه شده است. با تمام نفرتی که شخصا از آقای موسوی، بخاطر گذشته اش و نقش مهمی که در تثبیت دیکتاتوری داشت، دارم، و با وجود مخالفت با برنامه و خط فکریشان در تثبیت جمهوری اسلامی، و مخالفتی که همواره با دخالت دین در دولت داشته و دارم، با تمام قوا از حقوقش دفاع میکنم. منتهی معتقدم که باید نهضت مردمی هول آزادی “تمامی زندانیان سیاسی ” از زندانهای جمهوری اسلامی شکل بگیرد که هم از این رهگذر آقای موسوی و کروبی استفاده میبرند، هم شائبه هژمونی اصلاح طلبان (خط امامی های جنایتکار) بر جنبش مردم از بین میرود و ضمنا قادر به گرد آوری و به صحنه آوردن بیشترین نیرو و انداختن وزن ان در پشت جنبش مردم است که به نوبه خود پیروزی جنبش را تضمین میکند. امیدوارم که اصلاح طلبان اینبار کار درست و شایسته را انجام دهند و دست از فرهنگ خودخواهانه و قبیله ای خودی و غیر خودی بردارند و بیانیه ای برای راهپیمایی و جنبش برای آزادی “تمامی زندانیان سیاسی” صادر کنند.
اضافه کنم که ، برای خودم و هر ایرانی متاسفم که گروهی انسان خشک-مغز، از سر حب و حرص و آز، بر ملتی که می توان گفت از آن دسته ملل است که به هزار فرقه و دین معروفند- کسی باید در راس دولت آینده باشد که جهانی زندگی کرده باشد و جهانی هم فکر کند، نه کسی که تنها راه مسجد و خانه ی خویش را بلد است و باقی را لای مفاتیح الجنان و قرآن یافته-بس است انسانیت را تمسخر کردن ای مذاب های دینی و کوته نگاهان تنگ دل
سرنگونی نظام گندیده اسلامی
مرگ بر جمهوری اسلامی
از هر جناح و رنگش
همراه شو عزیز
براستی آنهمه/اینهمه جوان مستعد و فهمیده که در دهه ی شصت( زمان نخست وزیری موسوی) کشته شدند/میشوند، و در سالهای ۶۰ تا ۶۳ در زندانها تیرباران شدند، مظلوم نبودند؟ انسان نبودند؟ به چه جرمی کشته شدند آقای نخست وزیر وقت؟ ای موسوی؟ من برای گرفتاری شما ذره ای ناراحت نیستم، چون می دانم شما و کروبی هم باید به گونه ای تقاص خون های ناحق ریخته شده ی آن دلاوران کردایرانی، لر ایرانی، ترک ایرانی، عرب ایرانی، پارس ایرانی ، گیلک ایرانی،بلوچ ایرانی، ارمنی ایرانی ، بهایی ایرانی و مسلمان و یهودی و کمونیست و خدا ناپرست ایرانی، و خلاصه تمام این ایرانی ها که تنها برای ابراز عقایدشان، به وسیله ی دولت وقت شما ، تحقیر ، زندنی، شکنجه و اعدام شدند را پس بدهید-شما که این همه تک بعدی به زندگی نگاه می کنید و هیچ کس را غیر از مسلمان دو آتشه جزو شهروند ایرانی نمی توانید ببینید ، شما لیاقت سر کردگی ایرانی را هم ندارید- به جای دین و درس اسلام، کاش کمی درس انسانیت می خواندید
چه نطری میخواهید بدانید آیا میتوانید کسی را پیدا کنید یک کم خیلی کم احساس داشته باشد و باخواندن این مقاله اشک از چشمانش سر رازیر نشده باشد.
این ها روی هیتلر را سفید کردند، حداقل تفاوت کار هیتلر با این جلادان این است که او این جنایات را در مورد مذهب دیگری انجام داد، ولی این ها با هم وطن و هم مذهب خود دارند انجام میدهند
با سلام
میشه بگید در تظاهرات زمان شاه چه می کردید
عضو کدام گروه بودید
روحانیون که قدرت بسیج مردم را نداشتند
این مجاهیدن و کمونیست ها و چریک های فدائی و … بودند که انقلاب کردند
به خانواده نیروهای خدوم زمان شاه حتی در پایین ترین سطوح که تیرباران شدند فکر کرده اید
خود را مقصر نمی دانید
اگر به میر حسین موسوی می تازید بدانید به راحتی هم می توان به شما تاخت
اما یکجا باید بخشید
از اتفاقاتی که برای شما و بسیاری دیگر در ابتدای انقلاب افتاد ناراحتیم
ما جوانان ایران یاد گرفته ایم ببخشیم
ها موسوی و هم کروبی را بخشیده ایم و در کنارشان می مانیم
شما هم بشین همونجا تخریب کن
نظر من اینه…مرگ و ننگ ونفرین بر تمام پایه گذاران جمهوری اسلامی همانند موسوی و کروبی
با سلام و درود برشما !
دقیقا همینطوره که این حضرات بسیار خوب است که به جبهه مردم بپیوندند اما شرط اولیه آن بری جستن از خودسان در دهه ۶۰ است و نه اینکه باز مردم را بخواهند به دوران طلائی امامشان بازگردانند. البته میتوانند این کار را هم بنمایند اما پاسخ خلق قهرمان ایران بسیار روشن و شفاف بوده که مرگ بر خامنه ای و لعنت بر خمینی و مرگ بر اصل ولایت فقیه.
این را تنها من و شما نیستیم که گفته و میگوئیم بلکه اولا صاحبان اصلی قیام همان اشرفیان خلق قهرمان ایران و در کنار ایشان خلق قهرمان ایران است که فریاد بر آورده و میخواهد که تمامیت و کلیت نظام ولایت فقیه از این مرز و بوم برچیده شود .
che dardnak ast azizaneman ra dar bande esarat o solm didan.
Atefe jan hamntor ke khodet ham didi solm paydar nist.
ba to hamdardam hamwatan va esteghamat o tavanat ro misetayam.
pirooz bashi,
Parvin
با درود،
من یاد، ضرب مثل خودمون میافتم که از والدین مون شنیدم که میگه:
چاه کن همیشه ته چاه
عاطفه ی عزیز
تک تک کلماتت را با تمام وجودم درک می کنم و من را هم در این غریبی خود شریک بدون اگر چه ناچیزم…حق و حقیقت آنیست که در قلب ماست و کسانی هم چون تو عزیز زندگی خود را برایش داده اند
من ایمان دارم در هر دوره ای کسانی چون تو که برای رسیدن به حقیقت قدم گذاشته اند آزاده اند.
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
بی گناهان را به جرم بی گناهی می کشند
عاطفه مهربان و شجاع , شاید اگر من به جای شما بودم هرگز دل بر اینها نمی سوزاندم چرا که
پدر کشتی و تخم کین کاشتی پدر کشته را کی بود آشتی
ولی اینکه غریبی را حتی برای دشمن هم روا نمی داری الحق و الانصاف ماحل سلاله و شیر پاک وتربیت پدر و مادر بزرگوارت است که چون مولایشان علی (ع) فرهنگ مدارا حتی به قاتل خویش را به شما آموختند و همین برای ذخیره آخرتشان کافی که افتخار شفاعت برادر شهیدت رابه همراه دارند در روزی که قاتلانش خوار و خفیفند.
الا ای خواهر زارم مزن آه و فغان هرمشب
که محمود جوانت برده اند بالای دار آنشب
الا ای خواهر زارم شهید حی است و در جنت
گشاید مست آغوشش برای دیدنت هر شب
به روح پاک برادرت و همسرت محمود درود و سلام
خدایا نگهدا شما مبارز راه آزادی خواهر و همسر گرامی شهید
حسین
وکیل دادگستری تبعید در لندن
عالی، دست شما درد نکند. مطالبی از این دست برای قلقلک کردن حافظه ی تاریخی مردمی که بیش از این که به اندیشه مراجعه کنند، جوگیر می شوند لازم است!
atefeh aziz,,matalebe shoma ro khondam wa faght geryeh mikardam,,chon sale 60 talkhrain ke na wali yki az khili talkhratinhaye zendegie kodakie man ast,chon man tamame salhayie ke az in enghalab gozashte hargez shirini dar on nadidam,dar on sale be ghole khodet sorkho khonin khanwade ma ham mesle shoma ,,darbedar wa ma o khaharam mesle kharhaye shoma madrese nemiraftim az tars,,dar on sale wahshatnak,,ke azizanam ra koshtand o esdam kardand,,wa hanoz ham mazar wa gori nadarand,ghame o dard on sal hanoz ba gozashte sal haye sal az on roz vojode mara taskhir mikone,,wa be yade on azizanam ashk mirizam, yadame hata ejazeh nadashtim ,,geryeh konim ,,wa sedye dardo nalehayeman bayad dar chahr diwari khonamon habs mishod, hanoz sedaye ahnagehaye jigarsoze madaram dar ghame az dast dadane baradar,jano roohamo azar mide,,akh ke madaram che soznak mikhond wa migerist,,ta nha lebashaye baz mandeh bardar ro jolsh pahn mikard wa ashk mirikhit,,onghadr ke lebasa dige boye baradar ro nemidad ,,madaram ba ashkash hame ro shoste bood,,nemidonam on salha wa salhaye baade on ke har bar azizi az ma edam mishod ro cheghadr geryeh kardam,cheghadr dard keshidim,,cheghadr ghalbo vojodemon sokht wa tamae wa haye dige ke ashka majl be man nemideh ,,omidwaram ke betoni bekhoni ,,chon chizi nemibinam wa minwisam…,,
خانم اقبال عزیز، بنده خود که برادرم را در این راه از دست داده ام احساس شما را درک می کنم، اما به گمانم متفاوت است، اولا اینکه شما مبارزه ی مدنی نکرده ایید، همانند موسوی و کروبی، شما با همکاری با گروه هایی که بسیار حرص قدرت داشتند، به خمینی بهانه ی کشتار جوانان را داده ایید، آنچه بر سر شما آمد، نتیجه ی حرص بیش از حد رهبرانتان برای قدرت بود، و خمینی هم همانقدر حریص بود، اگر شما هم قدرت داشتید، با اخوندها همان می کردید که با شما کردند، اما مبارزه ی امروز اینان کاملا مدنیست و مصداق به چه گناهی واقعا، من قصد ندارم از این آخوندهای کثیف حمایت کنم، اما شما همه با آنها وارد جنگ قدرت طلبی شدید، پس دستکم بر ایمانتان بایستید در راهی که رفتید و مظلوم نمایی نکنید
از قدیم گفتن سگ زرد برادر شغاله موسوی کروبی و خامنه ای همه یه جور آشغال و کثافت هستن این مردم بیچاره هستنت که برای انها فقط بازیچه یک جنگ یک طرفه شده اند و باید از بین بروند تا این عربهای کثیف با آوردن امام زمان دروغی بر ما حکومت کنند
متاسفم که امروز مردم ما کسانی مثل موسوی و کروبی را رهبر خود می دانند کسانی که خود مهره های اصلی تمام جنایتهای رژیم خمینی بودند
خانم عاطفه اقبال عزیز! ممنون از اینکه در صحبتهای خود ظلم وستم وبیداد را برای هیچکس نخواستید و از آنچه که بر موسوی و کروبی و خانواده شان می رود ابراز انزجار کردید. اما باید بگویم شرایط آقایان موسوی و کروبی در ایران بگونه ای نبوده ونیست که بتوانند به سادگی من وشما صحبت کنند و هر آنچه در دل دارند و آرزو می کنند آزادانه به زبان بیاورند. من نمی خواهم جای آقای موسوی از ایشان دفاع کنم اما باید بگویم هر اتفاق ناگواری در زندانها و در بین نیروهای امنیتی در زمان ایشان افتاده را نمی توان به ایشان متصل کرد وایشان را مسئول مستقیم این ظلمها دانست. این موضوع را می توان مانند قضیه قتلهای زنجیره ای تفسیر کرد. در آن ماجرا با وجود آنکه آن جنایتها توسط وزارت اطلاعات دولت خاتمی انجام شده بود ولی فکر نمی کنم هیچ فرد آگاه و منصفی خاتمی را دستور دهنده و مسئول مستقیم آن جنایتها بداند! در ضمن من باور ندارم که در آن زمان آقای موسوی این جنایتها را می دانسته و برای خود مانند بسیاری از آقایانی که امروز برای وجدانهای خود توجیهات دینی می بافند و دستشان هم به خون این مردم آلوده است و یا در مقابل جنایتها سکوت کرده اند، توجیه می اورده و امروز به یکباره پرچم دفاع از مظلوم را بلند کرده و خود و اطرافیانش را در رنج وعذاب گذاشته و حتی به قول خودش جانش را نیز برای جنبش سبز می دهد! قبول کنید باور اینکه آقای موسوی فرد بی وجدانی مانند بقیه آقایان بوده است سخت است چون آن کسانی که در آن زمان عاملان و آمران آن جنایتها بوده اند، مطمئنا امروز برای منافع خود یا سکوت کرده اند و یا خود از جنایتکاران اند ، قطعا نمی توانند همچون آقای موسوی پرچمدار ظلم ستیزی باشند!
از ما شما را فراوان درود
خداوند به شما صبر خیلی خیلی صبر بده
به ما هم یه مقدار کمی قدرت درک بده بد نیست
براستی که کلامتان حق بود….
پاینده باشید خانم اقبال عزیز
بسیار عالی نوشتید خانم گرامی. شما البته کاملا جدی نوشتید، ولی نکته ای کمابیش طنزگونه از تمثیل قلعه حیوانات جرج ارول رو به خاطرم آوردید که میگه ((همه حیوانات با هم برابرند، ولی بعضی ها از بعضی های دیگر برابرتر اند!)) و این طنز تلخ مردمی است که سر کلاس درس تاریخ معمولا چرت می زنند!
Alli bod, dasteh shoma dard nakonad….
bi goman rooz e khob tar fardast farda ba mast
shad bashid
Ba salam
Man khanome Eghbal ra nemishenasam, faale siasi ham nistam va nabodam, vali vojdan daram va irani hastam. va motmaen hastam in aghayoni ke alan dar hasr hastand baraye be dast gereftane ghodrat in zahmat ra be khodeshan midahand va agar be ghodrat beresand hich farghi ba baghieh nadarand. moteasefam baraye mardome faramoshkare iranzamin.
kheili narahatkonande bood. hatta nemishe tasavor kard, dard o ranji ke shoma va amsaal e shoma keshidin cheghad boode… maa faghat mishnavim, amma shoma, motassefane, lams kardin in tars o gham e azim ro… kassh in chiza dige pish naiaad
dar moghabele in hameh dard bayad zanoo zad, ba hich nedamati, ozri v v v nemitavan an ra pak kard, an vahshiyat va barbaryate hokoomate eslami ra.
yade hameye shahidan rahe azadi geramy bad!!!
بغض گلویم را گرفت و گریه کردم، برای تو ،برای محمود و برای تمامی کسانی که ننگینترین حکومت مذهبی جهان از بدو پیدایش بشر تا کنون را تجربه کردهاند. روز پیروزی مردم نزدیک است و شکست اهریمن نیز روزی که تو، من ،حتی موسوی و کروبی هم طعم عدالت را بچشند.
من هم این غربت را حس کردم وقتی ۲۰ ساله بودم و با ۱۳ خواهر و برادرهایم و مادر و مادر بزرگم تنها و غریب و بی پول و بی پناه شدیم، بعد از دستگیری پدرم، تمام اسناد و حسابهای بانکی و حتی شناسنامه ها را با خود بردند، ما ماندیم و جنگ و صدای غرش توپ و خمپاره، بدون هویت، بدون پول، که حتی توان خروج از منطقه جنگی را نداشتیم، صدای زجه کوچکترین فرد خانواده که ۲ سال داشت ، بعدها به شکایات به نزد همه این آقایانی که اکنون مغضوب نظام خودشان شدند، رفتم ولی در آن روزگار ما ضد انقلاب بودیم و طاغوتی ، و آنها انقلابی بودند و یاقوتی، هیچکدام حتی به دفتر خود راهم ندادند ، آخه آنها سرمست از انقلاب و عطر امامشان بودند و صدای شکنجه شدگان را نمیشنیدند، آنها باز هم از ما جلوترند، در عصر اینترنت و ماهواره صدای خودشون را به دنیا میرسانند………………
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس…. روزگار غریبیست
جز اینکه بغض گلومو گرفت چیزی برای نوشتن ندارم. پیروزی از آن ماست
خانم عاطفه اقبال !
مگر میشود نامه شما را خواند و نگریست ؟ مگر میتوان زجر زنانه و غریب شما را دید و بیخیال نشست ؟!
آرزوهایتان را که در پایان متن نوشتهاید آرزومندم.
به امید ایران آزاد و سرفراز
من با شما همدردی میکنم ولی ۳۰ خرداد مسالمت آمیز نبود کشور در جنگ با عراق بود و عاقبت رجوی رفت به جایی که به آن تعلق داشت. موسوی باید پاسخگو باشه ولی با توجه به شرایط زمانی و مکانی ان زمان.امروز هم کفن پوشیده و از نظر همه سران جمهوری اسلامی مرده ولی سر اعتقاد با مردم ایستاده و کوتاه نمیاد.
mn vagan gryam greft asln in cheza ra nmedonstam ya shayd ham nmezashtan bdonem ama vagn dastan gam angezy hech jnayty bdon mokafat nest
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی
عزیزم من اون زمان هنوز به دنیا نیومده بودم اما بارها بر دردهای زندانیان و اعدامیان آن سالها گریستم شاید اگر روزی گفتمان آزاد در این مملکت آزاد بشه بشه از هر کسی از جمله موسوی پرسید که چرا؟! و شاید اون زمان دلایلی مطرح بشه نمی دونم مهندس موسوی اون زمان چقدر قدرت داشته که جلوی این اعمال رو بگیره ولی می تونم حدس بزنم وقتی که قائم مقام رهبری حضرت آیت ا… منتظری نتونسته بود به اون اعدام ها انتقاد کنه … نمی خوام دفاع کنم الکی به هر حال سیاستمداران در زمان قدرتشون خیلی باید مواظب باشن و حتماً که اکثرشون اشتباهاتی هم داشتن که باید در مقابل مردم پاسخ گو باشن اما شاید موسوی هم با دیدن این جرایم ۲۰ سال سیاست رو بوسید و گذاشت کنار و شاید الان که برگشته اومده تا بجنگه و تا آخرش بایسته نمی دونم شاید هم ما باز در قضاوت داریم اشتباه می کنیم تاریخ و زمان همه چیز را روشن خواهد کرد
اما من از این غریبی بچههای موسوی و فحش شنیدن دختر رفسنجانی خوشحال هستم چرا که وقتی یاد زجرهای سال ۶۰ میافتم چه بر خودم و برادر و خانوادهام و بیشتر برای بچههای زندان که چه کشیدیم و چهها بر سرمان نیاوردند و آخر هم آنها را بعد از هزاران بار مردن در سال ۶۷ اعدام کردند، خوشحال میشوم، مگر غیر این است که آن زمان موسوی نخست وزیر بود، پس بکشند، نوش جانشان.
داستان زندگی من را که نوشتید. مثل ما زیاد هستند و بود
افتخار بزرگی هست که هموطنان شریف و آزاده ای مثل شما داریم. واقعاً دردناک هست خواندن نوشته شما و تجسم تراژدی وحشتناکی که حکومت ظلم و شکنجه واعدام اسلامی برای ملت ایران و برای بهترین فرزندان آن رقم زده.
معدود خانواده ای هست که از فاجعه «انقلاب» به بعد زخمی نخورده باشد. برادر نوجوان من را در دهه شصت اعدام کردند و مادر من با شنیدن خبر آن, در یک روز پیر شد.
مجدداً ممنون بخاطر نوشته تان و بدانید که در این دنیای بزرگ و در این «روزگار غریب» افرادی هستند که به غم شما و افرادی مثل شما فکر میکنند و به آزادی وطن نیز… بهایی که شما و دیگر هموطنان شریف و آزاده ما با زندگی پررنجتان پرداخته اید و تلاشهایتان و غیره همگی در آینده به بار خواهد نشست و مهمترین ثمره آن این خواهد بود که حداقل نسلهای آینده در سایه و سلطه دیکتاتور و دیکتاتورها زندگی نکنند؛ مطمئن باشید.
قلبم از خوندن این ضجر نامه به درد اومد واقعا چه مصیبت هایی این رژیم به مردم تحمیل کرده خانواده ای نیست که داغدار نکرده باشند امیدوارم روزی برسه که نابود شدنشون رو به چشم ببینیم یقین دارم که می بینیم
merci ke harfi ke har rooz too dele mast vali dige mikhordimesh ro goftid. man dige nemigoftam, engar hichkas nemikhast beshnave, bedoone, yadesh biad… merci. omidvaram hichkas dige in balaha saresh nayad, hatta na khanevadeye moosavi na hich khanevadeye dige, chon gheire ghabele tasavore va kharej az tahamole kheili az adamhayi ke nemikhan emrooz beshnavanesh va bedoonan, va fekr mikonan ina faghat ye gozashtas ke gozashte. baraye ma ina gozashte nist, harroz too zehn o delemoon bahash dobare mimirim.
درود بر تو عاطفه عزیز،
چه خوب گفتی و چه بر دل مینشیند آنچه که گفتهی واقعا با همه وجود حس میکنم که بر مادران و پدران وکودکان خانوادههای ما چه گذشت. ان سالهای طلایی
نخست وزیره محبوب امام و چه خوب گفتی :
و من غریبی را برای هیچکس نمیخواهم. زندان و حصر خانگی را هم نمیخواهم. دلم میخواهد که موسوی و کروبی و تمامی آنها از چنگ جناح خامنه ای نجات پیدا کنند تا فرزندانشان غریب نمانند . ولی دلم میخواهد روزی برسد که همه نه فقط موسوی و کروبی و کسانی که در سالهای سیاه حکومت ولایت فقیه کاره ای بوده اند .بلکه تک تک ما، همه گروه ها و حزب ها و همه کسانی که حتی برای آزادی جنگیده اند. پاسخگوی خوب و بد اعمالشان در برابر مردم باشند و حداقل اگر به سئوالات ما جواب نمیدهند به سئوالات مردم پاسخ دهند که طی این سی و سه سال چه گذشت و هر کس چقدر در آنچه گذشت سهم داشت! شادو پایدار بمانید
و چه واقعیتی از این تلخ تر؟
من فرزند همین سال خونین و فرزند همین انسانهای آزاده هستم.اما در حال حاضر همه با هم برای سرنگونی این حکومت می جنگیم.
ولی روزی خواهد رسید که این دوستان (لا اقل)به خاطر سکوت در آن دوران، باید عذر خواهی کنند!ا
دوست نازنین صبوری و برد باری پاک و انسانی ات را می ستایم
و به ارمان های ازادیخواهی و انسانی عزیزان ره رفته سر تعظیم فرود می اورم
شگوفایی و شادابی را برایتان ارزو می کنم