بازگشت به پروسهٔ اصلاح طلبی؟ : پریسا ساعد
۲۹ بهمن, ۱۳۸۸
( روزنامه نگار و روانشناس)
اجازه بدهید با این پرسش از طرفداران سیاست صبرو انتظار، یعنی آنهایی که می پندارند با تحول تدریجی اصلاح طلبانه میتوان به ریزش درون ساختاری قوانین و نهادهای خشونت زا در این رژیم رسی آغاز کنم که آیا تاریخ با هیتلر ، موسولینی، و پینوشه ها برخورد نادرستی داشته؟
No related posts.
( روزنامه نگار و روانشناس)
اجازه بدهید با این پرسش از طرفداران سیاست صبرو انتظار، یعنی آنهایی که می پندارند با تحول تدریجی اصلاح طلبانه میتوان به ریزش درون ساختاری قوانین و نهادهای خشونت زا در این رژیم رسی آغاز کنم که آیا تاریخ با هیتلر ، موسولینی، و پینوشه ها برخورد نادرستی داشته؟
آیا طرفداران آزادی و مخالفین نقض حقوق بشر می بایستی جانیان ضد اجتماع، و روان پریش را به حال خود رها می کردند تا در جبر تکاملی زمان، تغیر و تحولی در بدنه خشونت بار فاشیسم رخ دهد که روزی،روزگاری، اگر نه در این دنیا، شاید در آن دنیا ریزشهای تدریجی درون ساختاری در فاشیسم موجب فروپاشی یا اصلاح پذیر ی شود ؟ و آنگاه بشارتی باشد بر مردگان؟
بدیهی است در آن زمان هم بودند کسانی که فکر میکردند فاشیسم اصلاح پذیر است،همچنانکه در این زمان مشاهده می کنیم. فرضیه های علمی و اجتماعی در پروسهٔ آزمایش- خطا – تجربه و تصح متحول میشوند و نه چرخهٔ معیوب آزمأش و خطا در یک دور تسلسل باطل.
من کاربرد اصلاحات را زیر سوال نمیبرم، همچنین اهداف اصلاح طلبانه انسانها را، اصلاح طلبی ، یعنی تغییر بسمت تحول. اما شرط اساسی، قالب اصلاح پذیر است ،تجانس و تناسب قالب است که راه را برای تحول هموار میکند. اما رژیم ولایت فقیه ظرف و یا قالبی است همچون فلز گداخته که از همان آغاز امیدها و رویاهای اصلاح طلبان را قطره به قطره در خود ذوب کرده است و همچنان نیز خواهد کرد. چون بحث بحث ماهیتی است و عدم هماهنگی عناصر در پروسهٔ تحولی.
صفّ آزادی خواهان وفادار به حقوق بشر در برابر نظام حاکم، رویارویی انسان متمدن امروز با آدمخواران دوره جاهلیت است، رویارویی ارزشهای انسانی پست مدرنیته، با ارزشهای عصر توحش، نبرد منطق با خرافات، نبرد اندیشه با اوهام، نبرد دموکراسی با تئوکرسی، تجدد با تحجر، نبرد پلورالیسم با ردیکالیسم کور است.
اگر چه نظام حاکم در ایران،از پشت سنگر مفاهیم دینی تغذیه میکند و با بهربرداری از نهادهای نفوذی، انحرافی و عوام فریبانه به قدرت خود تحکیم میبخشد ، اما نظام ولایت فقیه، نظامیست باورمند به ساختار کهنه،کهنسال و انعطاف ناپذیر قبیله ای که یکی از روسوبات سر سخت این هنجارهای نه بهنجار را از آغاز تا کنون در مرزبندیهای خودی و غیر خودی مشاهده کرده أیم.
ایدئولوژی و دکترین این ساختار اطاعت کور متکی بر ترس و اطاعت کور متکی بر باور است.قدرت هرمی و سلسله مراتبی است تصمیم گیری با پدر و یا فرد رهبر در راس است…اهداف جمعی ایثار، سر سپردگی، فرمانبرداری و اطاعت پذیری مطلق از رئیس قبیله، پدر و یا رهبر است…هر نوع سر پیچی به مثابه گناهی بزرگ و نابخشودنی، و هر نوع اعتراض یا انتقاد و نو آوری بمنظور حذف موجودیت ساختار و اهانتی بزرگ به رهبر.
در چنین شرایطی حتا چاپلوسان و افراد نزدیک به رهبر نیز اگر چه شریک جاذبه قدرت اند اما با کمترین اظهار نظر فردی میتوانند از گردونه خودیها به محور غیر خودیها پرتاب شوند و مستحق مجازات. پس آنها نیز به عمق اسارت خویش واقفند.بیشتر از این در این زمین بحث نمیکنم، کافیست نگاهی عمیقتر بی اندازیم با مناسبات حاکم، آعمال فاسد و نفس پرستانه رهبر ، و مروری داشته باشیم به عملکرد تاریخی این رژیم.
صفّ آزادی خواهان وفادار به حقوق بشردر برابر نظام حاکم، رویاروی انسان متمدن امروز با آدمخواران دوره جاهلیت است. روویارریی ارزشهای انسانی پست مدرنیسم با ارزشهای عصر توحش، نبرد منطق با خرافات، نبرد اندیشه با اوهام، نبرد دمکراسی با تئوکراسی، تجدد با تحجر، و نبرد پلورالیسم با رادیکالیسم کور است.
No related posts.

