داستان کوتاه، فال: شراره سعیدی
۲۸ مرداد, ۱۳۸۹
اگه بخوای فالت را بگم باید قول بدی خوب گوش بدی و بعد فراموشش کنی، تا هم من لو نرم و هم تو این بقیه عمرت رو با دلهره نگذرونی.
یک وقتی می یاد که دیگه موهات سفید شده و چشمهات کم سو، یک افسردگی موذی و یک یاس دلهره آور و قدیمی شده مونست و توی یک حنجره پر …
Related posts:
اگه بخوای فالت را بگم باید قول بدی خوب گوش بدی و بعد فراموشش کنی، تا هم من لو نرم و هم تو این بقیه عمرت رو با دلهره نگذرونی.
یک وقتی می یاد که دیگه موهات سفید شده و چشمهات کم سو، یک افسردگی موذی و یک یاس دلهره آور و قدیمی شده مونست و توی یک حنجره پر از عقده جز دمل های چرکی از کلماتی متعفن چیزی برای قی کردن نداری و تو که ترسوئی و نقاب نجابت برچهره داری همه را به یکباره فرو می دهی و تمامی احشای روی هم ریخته ات عفونی شده و می میری .
تو بلند می شی و قدت می رسه تا آسمون و درازای هر پایت می شه چند صد کیلومتر یا شاید هم بیشتر ، اونوقت به اون پائین که نگاه کنی می بینی چقدر ترکیدنت مشمئز کننده و دق هایت کوچک و بودنت حقیربوده، خوشحال می شی که بلند شدی و رها شدی و ول می شی تو بیکرانگی و لذت بردن از خلا و لعنت می فرستی به خودت که چرا اینهمه سال، انقدر کوتوله بودی و نمی دونستی راه خلاص چقدر راحته ….
که ناگهان یک موجود خیلی درازتراز تو، محکم خیلی محکم می زنه پس گردنت وگوشت رو می گیره و کشون کشون می بردت یک جایی که پر از اتیش و دود و کوفت و نکبت و آلات شکنجه فراهم شده توسط یک بیمار سادیسمیه و سرت داد می کشه انقدر اینجا می مونی تا آدم شی و تو دیگه راهی نداری و حتما” باید آدم بشی ومسلما” آنقدر عقب افتاده ای که نمی دونی چطوری باید آدم شد .
کم کم با درازای دیگه دوست می شی و اونا حالیت می کنند اونهایی از این دوزخ جسته اند که باور کردن، هر چی سرشون اومده عین عدالته و وقتی اقرار کردن، دیگه کار تمومه و تو که استاد خفه شدنی خیلی سریع به ذهن دم دستی و کودنت این باور رو می دی که هر چی اینا می گن درسته و تو صف انتظار تطهیر می شینی و آب توبه می ریزند سرت و آخر سر انقدر که اون موجود فوق دراز مهربونه، براتون با واسط توضیح می ده که این شکنجه های بیمار گونه تنها کیسه کشیدن به روی بدن کثیفیه که باید برای ورود به بالاتر نظیف بشه و تو با اون مغز گنجشکی حقیرت خوشحال می شی که چه عالی که این دراز انقدر خوبه که من کمترین رو هم داخل آدم حساب کرد و کیسه کشید .
بعدش وارد یک جایی شبیه کشور های استوایی می شی وتا وارد می شی لنگهای درازت روکه حالا به مرحمت این جای استثنائی منعطفه وکش می یاد و پیچ می خوره و هر حالتی رو که بخوای می گیره لب ساحلی عجیب و رویایی می اندازی گردنت و تاب می خوری وبا جانور هایی به نام پری مونث و مذکر حال می کنی، اون هم اونجوری که اگه توی اون دنیا اینجوری می کردی حتما” صد سال دیگه هم از جهنم بیرون نمی اومدی و نفس می کشی و خلاصه خوش می گذره،
که یکهو یک آدم درازتر از تو می یاد و بهترین پری مذکر تو رو می بره و تا می یای اعتراض کنی می شنوی خفه ( این اون ور به ما نزدیک تر بوده )و خلاصه هر چی که برای توست از نوع درجه ده ودست دوم و کپک زده و به درد نخوره و تو باز عقده ای می شی و سرخورده و مایوس، باز گلویت پر می شه از تاولهای چرکی ونگاهت یخ می کنه به آسمون روبه رو و تصمیم می گیری که دیگه چرکها رو قورت ندی و تف کنی بیرون و انقدر که بی مخی نمی فهمی اون فکرت رو می خونه و همین نکته آشکار باعث می شه که درازترین، دهنت رو با دست محکم بگیره و تو دست و پا بزنی
و اون لنگهای دراز اهدایی برات بشه دردسر و بدون اینکه بخوای بخوره توی صورتش و اون هم تو رو از صفحه خلقت حذف کنه وتازه راحت می شی و قدر نبودن را فقط وقتی نبودی می تونی درک کنی، ولی حیف نیستی تا درک کنی .
Related posts:



صدا و نحوه اجرا فوق العاده بامزه و دلنشین شده آدم دوست داره بازم به حرفاتون گوش کنه مرسی از احساس بیان و بیان اجساسی تون در اجرای کارها فکر می کردم صورت تون کودکتنه تر و شاد تر از این صدای بامزه تون باشه در هر صورت من شما رو تو فیس بوک سرچ کردم خوردم به یه خانم دیگه که اصلا شبیه صدای شما نبود